درج مطلبی در شماره 598 هفته نامه سیروان به تاریخ 23 مرداد 1389 با عنوان »نقدی بر نمایش رقص پروانه های آبی در سنندج«به قلم هیمن حیدری مرا واداشت تا به عنوان دراماتورژ اثر، مختصری درباب نقد و شاخصه های آن و نیز اشارات كوتاهی در خصوص نمایش ذكر شده كه گمان می رود به واسطه ی شتاب بسیار از نظر دور مانده را به رشته تحریر درآورم. لفظ نقد (critique) فرانسوی، معادل با انگلیسی (critic) و آلمانی (Kritik) از ریشه یونانی (krinein) آمده است كه به معنای قضاوت و داوری است. اما لغت نقد (در فرهنگ یك جلدی فارسی دكتر محمد معین، نشر سرایش، 1380) به معنی جدا كردن دینار و درهم، سره از ناسره و سنجش واقع بینانه عیار اثر مورد بررسی و ارزیابی آن ترجمه شده. یعنی تلاش و كوشش بی غرض و صادقانه به منظور شناختن و درك بهتر اثر توسط منتقد. با یك نگاه می توان گفت هرگاه نقدی مبتنی بر دقت و موشكافی و به دور از جنجال و غوغا و خالی از ستیز و پرخاش و همراه با اطلاع و آگاهی بر اصول و آشنایی با رمز و راز كار انجام پذیرد، در ایجاد فضای علمی و مناسب برای پیشرفت و همكاری های معنوی و اساسی مثمر فایده خواهد بود. نقد دانش نیست. نقد با معناها سر و كار دارد و دانش معناها را پدید می آورد. مناسبت نقد با اثر همان مناسبت یك معنا با یك فرم است. ناقد مدعی برگردان اثر و به ویژه روشن تر كردن آن نیست زیرا هیچ اثری روشن تر از خود اثر وجود ندارد. هنگام نقد نمایشنامه و ساختار آن ضروری است به درونمایه و شناخت »تم« اثر توجه كرد. چرا كه جست و جو و دست یابی به مفهوم اصلی بن اندیشه های نمایش، یكی از مرحله های نقد در هنر نمایش است. اصطلاح تم (theme) دارای چند معنای مختلف است از جمله: پیام message، نتیجه اخلاقی elhical cinclusion، عبرت، معنای اخلاقی، فلسفی اجتماعی و روانی نمایشنامه meaning. و این آن چیزی است كه به دریافت و تعریف درست و صحیح از پیرنگ اثر و شخصیت پردازی انجام گرفته ی آن منتقد را نزدیك می سازد و یاری دهنده او خواهد بود تا به تجزیه و تحلیل جزء به جزء نمایش برای دریافتی درست از اثر نایل آید. در پاراگراف دوم از مطلب آقای حیدری آمده: »اجرای این اثر دارای ضعف هایی است كه...« این گونه مطالب و برخوردها در ابتدای مبحث ایشان همان چیزی است كه با اندكی دقت در آن می توان با تاسف عرض كرد كه نشان دهنده ی عدم شناخت نگارنده از شاخصه های یك نقد سالم و علمی می باشد و تا پایان نیز حسن نیت ایشان را به ندرت می توان در لابه لای سطور دریافت. متن نمایشنامه »رقص پروانه های آبی« براساس نوولی از دكتر »فرهاد پیربال« نویسنده كرد عراقی نوشته شده؛ هرچند این نمایشنامه با رعایت امانت در بازگویی وقایع اصلی و موجود د رنوول به رشته ی تحریر درآمده اما جاپای چالش نویسنده با نوول دكتر پیربال در اثر كاملا مشهود است و چون نویسنده و كارگردان نمایش رقص پروانه های آبی یك نفر است پس می توان این نكته را بی تردید اذعان داشت كه با نگاهی دقیق و جستجوگرانه به اجرا با چالش دیگری از طرف كارگردان با نمایشنامه روبرو هستیم. كارگردان سعی می كند از زاویه ای متفاوت متن را بنگرد و در پی تبیین اندیشه های خود می باشد. وقتی حادثه ای مانند آن چه دستاویز نگارش نمایشنامه رقص پروانه های آبی گشته می تواند عمیقا بر انسان تاثیر گذارد و در آن مسئله ی مرگ و زندگی، وطن پرستی و ایستادگی در برابر تجاوز دشمن و از همه مهم تر خیانت و عشق مطرح می شود؛ می تواند تاثیراتش را به صورت تصاویر، خاطره ها و صحنه هایی كه مكررا در آلبوم ذهن فرد تكرار می شود، را دید. و این آن چیزی است كه »بنار« (شخصیت راوی نمایش) را مجبور به واگویه ی دوباره و دوباره ی آن در زندگی می كند. روایتی از آن دست كه »بنار« همیشه با آن دست به گریبان است و شاید هزاران بار در هر صبح و شامی آن را برای خود تكرار می كند. این نكته از دید منتقد! محترم به دور مانده كه در بحث از شخصیت پردازی اثر، به راحتی حكم به حذف كاراكتری در اثر می دهد كه متاسفانه درك ناقص آن توسط خود او باعث شده كه »بنار« را در حد تیپ پیرزنان حراف، چاق و مهربان ببینند و بس. مگر نه آنكه نگاه ناقد باید در لایه های مختلف شخصیت ها در تودرتوی سخنان و رفتار كاركتر جستجوگرانه جولان دهد! تا در بی راهه ای از سطحی نگری به این نتیجه نرسد كه كاراكتر بنار »چیزی برای گفتن ندارد.« ]پاراگراف دوم از مبحث شخصیت پردازی.[. این عدم توجه دقیق ایشان به شخصیت پردازی بنار و حكمی كه در ارتباط با این كاراكتر عنوان كرده اند دلیل نكته مبهم دیگری است كه ایشان در مبحث پیرنگ و طرح داستانی اثر، گمان می كند؛ كه بیننده یا شاید تنها خود ایشان دچار سردرگمی شده چرا كه اگر ایشان در لابیرنتها یعنی تودرتوهای اثر غوطه خورده پس باید این نكته را دریافته باشند كه در جای جای اثر به عمد این نكته در مورد كنش و گره اصلی از زبان »بنار« گفته می شود تا ساختار اثر به گونه ای بازگشت پذیر باشد. برخلاف آنچه ایشان تشخیص داده اند كه اثر دارای ساختاری به اصطلاح »غیر دایره ای یا غیربازگشتی است« - باز هم گفته ام را ارجاع می دهم به آنچه درباره آلبوم ذهنی »بنار« گفته شد. نمایش زمانی كه پایان می پذیرد در جایی دیگر از نو توسط »بنار« روایت می شود و پایان نمایش همان پیشگویی »بنار« است و همه آنچه شاهدش هستیم؛ فلاش بك یا رجوع به گذشته هایی است در ذهن و خاطره ی »بنار« كه واگویه می شود. كه گویا بازشتاب منتقد محترم سبب شده به این دریافت ها نرسد. ]پاراگراف 6 از بخش نمایشنامه[. در اینجا باید گفت كه وظیفه ناقد تشخیص شبكه ای از معناهاست نه اثبات یا رد منظور هنرمند. منتقد معنا را دولایه می كند و زیر زبان نخستین اثر، زبان دومی را جست و جو می كند، یعنی پیوند منطقی میان نشانه ها پدید می آورد. آنچه در نقدی كه بر نمایش رقص پروانه های آبی نوشته شده اثری از آن را نمی بینیم. ناقد! هیچ كدام از نشانه های موجود در متن دراماتیك اثر و نظام نشانه شناسی ایجاد شده توسط كارگردان را ندیده یا نخواسته است كه ببیند! متاسفانه وقتی شاهد ورود »بایدها« و »نبایدها« در حوزه اندیشه منتقد باشیم - كه خود نمایانگر خوی اقتدارگرایانه است و این در تناقض با بی طرفی منتقد است-، یك آفت به بار می آید. آن چه ایشان در پاراگراف 4 بحث پیرنگ عنوان می كند در نهایت حكم صادر كردن است كه می گوید »این ساختار پیش از گشایش نهایی باید مانند تمام نمایشنامه های بزرگ بیننده را به گونه ای همراه كند كه...« لازم به تذكر است كه این نكته به تمام نمایشنامه های بزرگ تعمیم داده نمی شود و هرچند ایشان در تشخیص ساختار به بی راهه رفته اند اما ای كاش ادله ی خود را با ذكر نمونه عنوان می كردند. هرچند نمونه های دیگری از این دست استفاده ی بی مهابا از الفاظ اقتدارگرایانه در متن مذكور مشهود است و باعث می شود تا باز متذكر گردم كه نقد در پناه قانون های خاصی هویت و حیات یافته. ناقد نمی تواند »هرچیزی« بگوید. اگر ناقد قرار است چیزی بگوید -نه هرچیزی- به این معناست كه به گفتار -هم گفتار نویسنده و هم گفتار خودش- كاركردی دلالت گر ببخشد. محدوده اختیار ناقد، معنای آن چیزی است كه خودش درباره اثر می گوید. منتقد به هیچ رو جای مخاطب اثر را نمی گیرد. ناقد حتی اگر دانش اثر -تئاتر- را اندكی بشناسد؛ باز هم هنگامی كه با آن مواجه می شود دستش خالیست. آنچه دانش او كم دارد در یك كلمه همانا چیزی نیست جز پرسش از تئاتر درباره تئاتر. مگر می شود جذابیت های انكارناپذیر اثر، بازی های روان كاراكترهای جوانمرد، اختر و بنار یا حتی باورپذیری لحظه های هویت مستقل تحسین از دید ناقد پوشیده مانده باشد؟ وقتی در ارتباط با هنر تئاتر سخن گفته می شود. تاثیر بی واسطه اندیشه و فرم بر مخاطب است كه بیش از هرچیزی نمایان می شود. در نمایش رقص پروانه های آبی بیننده و هنرمند حرف هم را می فهمند، واكنش تماشاگران گواهی بی نظیر بر این ادعاست. لبخندی بر لب از حضور و لمس عشق و اشكی كه از گوشه چشمان بیننده در پایان اثر برای قهرمانی كه با او همزاد پنداری كرده، تفكر درباره مفهوم عشق و خیانت و حتی زندگی هر روزه مادران همه و همه آن لحظه هایی است كه حضوری واقعی داشت و به زعم منتقد وجود نداشت. بی گمان بهترین و صادقانه ترین عكس العمل را تماشاگرانی از خود بروز می دهند كه خالی از هرگونه قصد و نیت پیش داورانه و مصنوعی به تماشای نمایش یا اثر هنری می نشینند و اگرچه برای بیان منظور خود مجبور به تورق ده ها جلد كتاب تئاتری نیستند! اما نظراتی ناب، خالص، شفاف و صادقانه دارند كه همواره هنرمندان را راهنما بوده اند. وقتی به عمد در زمان اجرا، بازی های روان، طراحی صحنه كمینه گرایانه، اندیشه های مستتر در پس دیالوگ ها، كنش های میان شخصیت ها، تضاد اندیشه ها، حركات موجز، نظام نشانه شناسی موجود در متن و اجرا و انتخاب درست و هدایت صحیح بازیگران را بخواهیم كه نبینیم، تحت عنوان نقد و به جای تمام تماشاگران تصمیم بگیریم و از سوی همه آنان سخن بگوییم، خطا كرده ایم. آنچه غیرقابل انكار است توجه به این مفهوم است كه كار تئاتر ایجاد تفكر است. بیننده ای كه باتوجه به اثر در می یابد كه در میان غفلت های ساده و روزمره، خیانت و سرسپردگی، همه آن چیزی است كه نمی شود ساده ا زكنار آن گذشت، به درستی توانسته سطوح مختلف اثر و مضمون و تفكر اصلی را دریابد. دیگر چه اهمیتی دارد كه گروه با برخورد شخصی و پر از ستیزی روبه رو شود كه در نمایشی این گونه به دنبال »هیجان و سرگرمی خاص« و انبوه حركات زائد و جیغ های بنفش است! چنانچه آقای حیدری در پاراگراف 7 در مبحث پیرنگ از نمایش انتظار دارند!! وقتی منتقدی! مستی تحسین را كه تنها در یك تابلو دیده می شود به تمام بازی های او در دیگر تابلوهایی كه به وضوح نمایان است -كه نشانی از مستی در تحسین وجود ندارد- تعمیم می دهد؛ وقتی اشتباه در تصمیم گیری و فریب خوردن جوانمرد -كه سرآغاز سرنوشت تراژیك قهرمانان است- به كندهوشی تعبیر می شود و منتقد خود را محور آگاهی و دانش می داند، نقدش به گمراهی رفته است. نكته دیگر توجه به این است كه منتقد برای اعتلای سخن خود بهتر است در هر لحظه و هر اثر، خود را به روز كند. دیگر زمان شرح و تفسیرها و در چارچوب و تنگنا قرار دادن های هنرمندان براساس مبانی ارایه شده و دیكته شده ی همیشگی شان، به پایان رسیده؛ ذهن و قلب هنرمند است كه با خلاقیت خود می تپد و می آفریند و منتقد است كه با دید باز، نگاه بی غرض و صادقانه باید شاهد و ناظر باشد. با نگاهی به سیر تحول اجرا در جهان و آنچه هم اكنون در ایران در حال گذار است درست نیست منتقد -به معنای دقیق كلمه- هر اثر نمایشی را با همان نگاه قدیمی، سلیقه شخصی و گارد خصوصی، بدون اینكه به هنرمند اجازه تاویل بدهد، قضاوت كند. این نكته هم در مورد متون نمایشی امروزه جهان و هم در مورد اجراهای تئاتری در جهان و حتی در ایران دیده می شود. بارزترین آن اجرای نمایش »روال عادی« نوشته »ژان كلودكریر« با كارگردانی »دكتر خاكی« در تهران است. و یا توجه به آثار فاخر نمایشی امروز جهان مانند نمایشنامه »خرده نان« اثر »لویی كالافرت« یا نمایشنامه »در خانه ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید« اثر »ژان لوك لاگارس« و نمایشنامه »آخر خط« نوشته »پترتورینی« و آثار دیگری از این دست كه در این مجال نمی توان از همه آنها نام برد و مطمئنا توهم منتقد بودن را از ذهن بسیاری از كسانی كه بخواهند این متون را با چارچوب های كلاسیك و سلیقه های شخصی محدود و درسی ارزیابی كنند، می اندازد؛ چرا كه دیگر جای آن نیست -لااقل در زندگی امروزه روز- كه مدام بگویند گفتار بدون تغییر، تحول، تفسیر و ... است. دیگر نمی توان انتظار معجزه داشت؛ منتظر دیدن شعبده بازی، آكروبات و سیرك و بالا و پایین جهیدن های بی مورد نیز نمی توان بود. چرا كه ژانر آثار امروزه با دید و اندیشه امروزی بسیاری از هنرمندان با آنچه پیشتر گفته می شد تفاوت آشكار یافته و د راین دست آثار، خود متن دراماتیك بهترین راهنمای منتقد است. ناقد گاه باید خود را آماده دیدن اجراهایی كند كه فاقد متن دراماتیك اند و همه آنچه پیش روی مخاطب شكل می گیرد، بی واسطه تجربه ای ناب است. اینگونه است كه منتقد می تواند معلوم كند كه از نمایش چه توقعی باید داشته باشد و با كدام میزان و معیار اثر را مورد سنجش قرار دهد و بی مهابا منكر ارزشها و خلاقیت هایی كه گاه خود او تجربه نكرده و شاهدش نبوده، نشود. بهتر است یادمان باشد »نفی كردن به جای نقد« كار یك منتقد نیست و هر مطلبی درباره یك اثر هنری نیز نقد نیست. |